محمد قنبرى

423

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )

صورت و معنى را از لفظ جدا كنند ؛ يكسره با اصل مطلب مخالف شدند . « 1 » مؤلف گاهى از مبانى علمى ويژهء خود در اين اثر ياد كرده است : « و ما بحمداللَّه وحسن عنايته - به وجهى مناسب مسلك اهل معارف و اصحاب قلوب ، اثبات حدوث زمانى همهء عوالم غيب و شهادت نموديم كه بيان آن با مقدماتش ، محتاج به افراد رسالهء جداگانه است لعلّ اللَّه يحدث بعد ذلك امراً و توفيقى عنايت فرمايد كه به آن نايل شويم » ؛ « 2 » « و شايد اين اقبال و ادبار اشاره باشد به تجلّى در تحت اسماء ظاهره و باطنه ، كه دائماً على سبيل تجدّد امثال واقع مىشود ؛ چنانچه اصحاب معرفت مىگويند ، و به آن تصحيح حدوث زمانى به وجهى عرفانى در جميع قاطنين ملك و ملكوت و ساكنين ناسوت و جبروت نموديم ، به طورى كه منافات با مقامات مقدسهء عقليه نداشته باشد . و اين از موهبت‌هاى خاصه حق ( جلّ و علا ) است به اين ناچيز . والحمدللَّه وله الشكر » ؛ « 3 » « و ما در رسالهء مصباح الهداية تحقيق اين مقصد را با حكومت بين عرفاى شامخ و حكماى عظام ، راجع به اول ما صدر به طور وافى نموديم » . « 4 » همچنين گاهى از استاد بزرگوارش مرحوم شاه آبادى مطالبى نقل مىكند . « 5 » [ مباحث محورى و اساسى كه مؤلف در اين اثر متذكر شده ] اينك پس از اين مقدمات ، مباحث محورى و اساسى كه مؤلف در اين اثر متذكر شده و شاكله و شيرازهء اثر را تشكيل مىدهد ، اشاره مىشود : 1 . انسان داراى دو فطرت است : يكى اصلى و ديگرى تبعى : مؤلف مكرراً متذكر اين نكته شده‌اند كه انسان داراى دو فطرت است : يكى اصلى كه عبارت است از عشق به كمال مطلق ، و ديگرى تبعى كه عبارت است از تنفر از نقص . و از اين دو فطرت تعبير مىكنند به فطرت مخمورهء بىحجاب ، و همهء جنود عقل را جنود اين فطرت مىداند ، و هرگاه اين فطرت اصلى تحت تأثير گناهان قرار گيرد ، مىشود فطرت محجوبه به حجاب طبيعت ، و جنود جهل همگى جنود فطرت مجموعه‌اند : خير عبارت از فطرت مخموره است ، و شر عبارت از فطرت محجوبه است . . . و تفصيل اين اجمال آن‌كه : حق ( تبارك و تعالى ) با عنايت و رحمت خود ، به يد قدرت خود ، طينت آدم اول را مخمر فرمود ، دو فطرت و جبلّت به آن

--> ( 1 ) . ص 322 - 323 . ( 2 ) . ص 23 . ( 3 ) . ص 41 . ( 4 ) . ص 28 . ( 5 ) . ص 165 - 376 .